تبليغاتX


به حرمت باران, هر گونه کپي برداري, ولو دوستانه, مجاز نـيـسـت

... جهــــــــــان آزاد

یکشنبه بیست و دوم آذر 1388

باز هم بهانه ای دیگر

توهین به امام هم بهانه ای است برای آنهایی که می خواهند دانشجویان و آزادی خواهان را افرادی بی فرهنگ و وحشی گر نشان دهند  که جز خرابکاری و بی حرمتی کاری دیگری بلد نیستند .... اما آیا به راستی مشگل جوانان ما عکس امام و اندیشه های امام است؟؟؟ .... آیا مشکل جوانان ما با کسانی است که دستشان از دنیا کوتاه است؟؟؟؟؟؟!!!

آنهایی که می گویند این جوانان و دانشجویان بودند که عکس امام را پاره کردند آیا به این فکر نکرده اند که چرا جوانان عکس زنده هایی را که بر آنها حکومت میکنند پاره نکردند؟؟؟؟!! ..... و باز هم چرا اینهایی که بر طبل حق و حقیقت گویی می کوبند باز هم از "اینترنت" این رسانه جهانی که اگر دروغی هم در آن گفته شود رسوا خواهد شد! می ترسند و باز هم تمامی سایت های مربوط به حقایق ۱۶ آذر فیلتر شدند ؟؟؟!!!! ...

و کسانی که شنیدن شعار "جمهوری ایرانی" انقدر برایشان سنگین رنج آور است!! آیا تابحال به این اندیشیده اند که "جمهوریشان چقدر اسلامی ست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟"!!!!

و در این میان وای به حال آنهایی که اسیر این فریبکاری و خیمه شب بازی این "از خدا بی خبران" می شوند !!!!!!!!!!!!!!!!!


10:22 | پرستو |

چهارشنبه هجدهم آذر 1388


ایمان و دوست داشتن! این دو بس است.

نان؟ من هیچ گاه گرسنه نبوده ام.

آزادی؟ همین است آنچه ندارم.

فرهنگ؟ خدا را سپاس که غنی ام.

آن قدر که جهان را و جامعه را و فلسفه و علم و دین را و انسان را و میراث انسان را

و انسان های بزرگ و خوب را در هر کجای زمان و زمین بوده اند و هستند

بفهمم و بشناسم.

نه زیاد همین قدر که نادانی و بی شعوری چهره ام را ترحم انگیز و رقت بار نکرده باشد.

ایمان؟ زندگی ام مگر جز در آن گذشته است و لحظه ای را جز برای آن زیسته ام؟

دوست داشتن؟ و ای که چقدر دل من می تواند دوست بدارد! باور کردنی نیست.

به اندازه ی ستاره های آسمان ها و ریگ های بیابان ها و نگین انگشتر سلیمانی.
 
 

10:33 | پرستو |

چهارشنبه هجدهم آذر 1388

پله پله تا ملاقات خدا

انسان یک « انتخاب » است ، «نبرد و تلاش و شناخت » است یک «شدن» همیشگی است ، یک « هجرت بی انتها » است ، هجرت در خویش ؛ از لجن تا خدا (هجرت انفسی).

و راهی که از لجن تا خدا کشیده شده است «مذهب» نام دارد .

در اینجا روشن است که مذهب یعنی راه . مذهب هدف نیست، راه است و وسیله است . تمام بدبختی ئی که در جامعه های مذهبی دیده می شود به این علت است که مذهب تغییر روح و جهت داده و در نتیجه نقشی که دارد ، عوض شده است و این بدان علت است که « مذهب را هدف کرده اند» . شما جاده را هدف کنید ؛ گل کاری و آسفالت و آذین کنید ، صد ها سال ، نسل به نسل روی این جاده کار کنید، جاده پرست بشوید ، معتقد به جاده بشوید، آن را دوست بدارید، بدان عشق بورزید، تا چشمتان به آن افتاد یا اسمش به گوشتان خورد از شور به گریه افتید ، با هر که چپ به آن نگاه کرد بجنگید ، تمام وقت و پولتان را صرف تزیین و تعمیر و صاف و صوف کردن آن کنید ، یک لحظه آن را برای رسیدن به کار زندگیتان ترک نکنید ، همیشه بر روی آن قدم بزنید و کیف کنید و از آن گفت گو کنید و خاکش را به چشمتان بمالید و دوای دردتان بسازید و … چه خواهید شد ؟...... گمراه!!

آری . همین راه راست و درست و حقیقی شما را از هدف باز می دارد ، شما را به جایی نمی رساند ، در راه گم شدن از گمراه شدن بدتر است!

(شریعتی)



10:20 | پرستو |

چهارشنبه یازدهم آذر 1388

من از جهانی دگرم

من از جهانی دگرم

ساقی از این عا لم واهی رهایم کن

نمی خواهم در این هیبت بمانم 

بیا از این تنه آلوده و غمگین جدایم کن

تو را اینجا به صدها رنگ می جویند

تو را با حیله و نیرنگ می جویند

تو را با نیزه ها در جنگ می جویند

بیا از این تنه آلوده و غمگین جدایم کن

تو جان  می بخشی  و اینجا  به  فتوای  تو

میگیرند جانی را که بخشیدی تو بر عالم

نمی دانم کی ام من  نمی دانم کی ام من

 آدمم  روحم خدایم یا که شیطانم نمی دانم

تو با خود آشنایم کن تو با خود آشنایم کن

بیا از این  تنه آلوده غمگین جدایم  کن

 

اگر روحه خداوندی دمیده در روان آدم و حواست

پس ای  مردم خدا اینجاست خدا اینجاست

خدا در قلب انسانهاست

به خود آ تا که در یابی خدا در خویشتن پیداست

"همای" از دست این عالم پر پرواز خود بگشود

 در خورشید و آتش سوخت

خداوندا بسوزانم در این آتش همایم کن

بیا از این تنه آلوده و غمگین جدایم کن

 

 

" شعر آهنگ از همای "

منبع:http://www.golden67.blogfa.com

 


21:3 | پرستو |

چهارشنبه یازدهم آذر 1388

ای شاه بی خیال مست

ای شاه بی خیال مست

با توام آیا با منه مسکین حواست هست

روزگاری دامنت میگیرد آه این فقیران تهی دست

 

تا کنون آیا کنار کودکانت نیمه شب آشفته خفتستی

نه نه تو بی غم و مستی

تا کنون حتی برای تکه نانی پیش فرزندان خود شرمنده بودستی

نه نه تو بی غم و مستی

کجا پای تو تا زانو به گل بودست

کجا چشمانت از بار گناهانت خجل بودست

صدای ناله ي دهقان پیری را که می گرید شنیدستی

نه نه تو بی غم و مستی

ای شاه بی خیال مست

با توام آیا با منه مسکین حواست هست

روزگاری دامنت میگیرد آه این فقیران تهی دست

 

" شعر آهنگ از همای" همه تغییرات وزنی بر اساس ملودیست

 


20:59 | پرستو |

چهارشنبه یازدهم آذر 1388

در کعبه ما جنگ رسیدن به خدا نیست

ما را که بجز توبه شکستن هنری نیست

با هر  دله دیوانه  نشستن  ثمری نیست

برخیز جز این چاره نداری که در اینجا

جز جام می و مطرب و ساقی خبری نیست

ما خانه بدوشیم 

ما حلقه به گوشیم

جز در ره این کار نکوشیم و نکو شیم

در کلبه ما سفره ارباب و فقیرانه جدا نیست

در حلقه ما جنگ و نزاعی به سر شاه و گدا نیست

ما مطربه عشقیم ودر او از سناییم و خداییم

در کعبه ما  جنگ رسیدن به خدا نیست

ای عاشق دیوانه  وا کن در میخانه

می زن دو سه پیمانه که ناخورده می و رفته ز هوشیم

 

 

 " شعر آهنگ از همای "


20:56 | پرستو |

چهارشنبه یازدهم آذر 1388


نه از افسانه می ترسم نه از شیطان
نه از کفر و نه از ایمان
نه از آتش نه از حرمان
نه از فردا نه از مردن
نه از پیمانه می خوردن
خدا را می شناسم از شما بهتر
شما را از خدا بهتر
خدا از هرچه پندارم جدا باشد
خدا هرگز نمی خواهد خدا باشد
نمی خواهد خدا بازیچه ی دست شما باشد
که او هرگز نمی خواهد چنین آیینه ای وحشت نما باشد
هراس از وی ندارم من
هراسی را از این اندیشه ام در پی ندارم من
در عالم بیم از آن دارم
مبادا رهگذاری را بیازارم
نه جنگی با کسی دارم
نه کس با من ...


 


20:45 | پرستو |

دوشنبه چهارم آبان 1388

!!! تازه گیها «همای» گوش میدم و ... عجیب .. زندگـــــــــــــــــــــــــــــــــی میکنم

زاهدا .... زاهدا ... من که خراباتی و مستم ... به تو چه؟!!!

ساغر و باده و بربط سر دستم ... به تو چه؟!!

تو اگر گوشه محراب نشستی. صنمی گفت چرا؟؟!!

من اگر گوشه میخانه نشستم ... به تو چه ؟!!

آتش دوزخ اگر قصد تو و ما بکند

تو که خشکی چه به من؟!!

من که تر هستم به تو چه؟؟!!

............................................

این چه حرفیست که در عالم بالاست بهشت؟

هر کجا وقت خوش افتاد همانجاست بهشت

دوزخ از تیرگی بخت درون تو بود

گر درون تیره نباشد . همه دنیاست بهشت

................................................

راست بگو ...

    راست بگو ...

راست...

فردوس برینت کجاســـــت؟!

راستی آنجا هم ....

                راستی آنجا هم ..

هر کس و ناکس خــــــــداست؟؟!!!


14:34 | پرستو |

پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388


زخم هایم را به روز کرده ام

               لطفاً به من نمـــک بزنیــــد!!!!


9:5 | پرستو |

پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388


باد بی ضلع

                   از جانب خالی می وزد

من پشت ترسی سنگر گرفته ام

                   که کلماتم را از سر می پراند

و این گلوله ها

            چقدر خوب بلدند عربی حرف بزنند!!!

من اما زبان مادری ام سنگ شده است .....


9:3 | پرستو |

پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388


در تاریکی نشسته ام

                    و روشنایی بیرون پنجره های بارانی را

با نور ستارگان اندازه می گیرم

                                             افسوس

                                       برای اندازه گیری تاریکی

                                                         واحدی وجود ندارد!

زنی که در زیر چتر از خیابان می گذرد

                         پیراهن سرخ پوشیده است

اما زنی که در من زندگی می کند

                        جز تاریکی پیراهنی ندارد!!

 

(پوران فرخزاد)


8:59 | پرستو |

پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388


بگذار دچار خودپریشی باشند

                            دنبال نژاد و قوم و خویشی باشند

هرچند که گرگ می وزد از هر سو!

                             چشمان تو بهتر است میشی باشند!

 

(صفربیگی)


8:53 | پرستو |

پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388


در این بازار که «انسان» می فروشند و می خرند و وقف می کنند! و واگذار می کنند اگر کسی از اسناد مالکیت «انسان» ... از وقفنامه انسان موقوفه در شگفت ماند. باید کفر خود را کتمان کند!!! باید گناه خود را مخفی نماید. باید تقیه کند. باید حتی زبانش را ... نگاهش را ... قلمش را ... راه رفتنش را بدزدد!!!!

(شریعتی)


8:48 | پرستو |

پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388

!!! آب طلب نکرده همیشه مراد نیست

از باغ می برند چراغانی ات کنند

تا کاج جشن های زمستانی ات کنند

پوشانده اند صبح تو را ابرهای تار

با این بهانه که بارانی ات کنند

ای گل گمان مبر به شب جشن می روی

شاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنند

یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست

از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند

یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند

این بار می برند که زندانی ات کنند

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست

گاهی بهانه ای ست که قربانی ات کنن!!!

 

(فاضل نظری)


8:39 | پرستو |

دوشنبه بیستم مهر 1388


با عشق طلسم گرگ را می شکنیم

شب- این قفس سترگ- را می شکنیم

هرچند تبر به دوشمان نیست ولی

یک روز بت بزرگ را می شکنیم


7:49 | پرستو |

دوشنبه بیستم مهر 1388


کاش بارانی ببارد قلب ها را تر کند

بگذرد از هفت بند ما، صدا را تر کند

قطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظه ها

رشته رشته مویرگ های هوا را تر کند

بشکند در هم طلسم کهنه این باغ را

شاخه های خشک و بی بار دعا را تر کند

مثل توفان بزرگ نوح در صبحی شگفت

سرزمین سینه ها تا ناکجا را تر کند

چترهاتان را ببندید ای به ساحل مانده ها!

شاید این باران- که می بارد- شما را تر کند

پینوشت:

از کتاب: واران  نوشته جلیل صفربیگی.


7:46 | پرستو |

دوشنبه ششم مهر 1388


گفتید: « نشنویید و نبینید»

گفتیم ما: « به چشم»

گفتید: « منکر به فهم خویش شوید و

                                             شعور خویش»

گفتیم: « دشوار حالتی ست

                                  ولی به چشم»

دیدیم

اینک شما ز ما

           باری توقع عاشق بودن و

                                             دوست داشتن

                                                                دارید!!!

آری شما که رویی ز سنگ

آری شما که دل از آهن دارید .....

(حمید مصدق)


14:11 | پرستو |

دوشنبه ششم مهر 1388

!!! با مدعی

اسرار عشق و مستی

با مدعی چگونه بگویم؟!

خودخواه خودپرست

از من به جر اطاعت محض

چیزی نخواسته است!!!!!

 

(حمید مصدق)


14:8 | پرستو |

دوشنبه سی ام شهریور 1388

!!! یکسری حرف ها

* سیاسی شدن دین هم از اون حرفهاست!!!! من بالاخره نفهمیدم دیروز عید فطر بود یا امروز؟؟؟ ... و اینکه مراجع تقلید همدیگه رو قبول ندارن!! چه ربطی به طلوع و غروب ماه داره؟!!!

** یاد بیتی از حافظ افتادم: گر مسلمانی این است که حافظ دارد/ وای اگر از پس امروز بود فردایی

*** قدیما میگفتن چراغی که به خونه رواست به مسجد حرام است . اما روز جمعه گذشته نمیدونم چرا همه چراغی رو که به خونه خودشون روا بود به مسجد فریاد میزدن!! ... ببخشید یادم رفته بود یه سری دشمن داریم و واسه کوری چشم اونها بوده!!!!

**** بازم نفهمیدم حالا که ملت غیور و شهید پرور مثل همیشه حمایت خودشون رو نشون دادن و شگفتی افریدند .. چرا باز دو روز بعد از روز قدس اینترنت قطع بود؟؟؟!!! .... باز خوبه که خطای تلفن و سرویس اس ام اس فعال بود ... دستشون درد نکنه!!!


14:56 | پرستو |

دوشنبه سی ام شهریور 1388

!!!! مهرورزی کم گناهی نیست

بر صلیبم؛

                    میخکوب

خون چکد از پیکرم، محکوم باورهای خویش

بوده ام دیروز هم آگاه از فردای خویش

مهرورزی کم گناهی نیست!! می دانم

                                    سزاوارم ، رواســـــــت

آنچه بر من می رسد زین ناسزاتر هم سزاست!!

در گذرگاهی که زور و دشمنی فرمانرواست.

                مهرورزی کم گناهی نیست!!

کم گناهی نیست عمری عشق را

                     چون برترین اعجاز، باور داشتن

پرچم این آرمان پاک را

               در جهان افراشتن

پاسخ آن این زمان:

        تن فرو آویخته!

با نای بی آوای خویش!

ساقه نیلوفری رویید در مرداب زهر!

ای همه گل های عطرآگین

                                این جسارت را ببخشایید بر او،

                                    این جسارت را ببخشایید.

جرم نابخشودنی این است:

« ننشستی چرا بر جای خویش؟»

جای من بالای این دار است، با این تاج خار

در گذرگاه شما

این تاج ؛ تاج افتخــــار

جای من تا ساعتی دیگر از این دنیا جداست

جای من دور از تباهی های دنیای شماست؛

                                            ای همه رقصان!

                                             درون قصر باورهای خویش!!!

 

(مشیری)


12:1 | پرستو |

چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388


دلم می خواد به خدا بگم ٬

جواب یکرنگی و همراهی من با آدمها این بود ؟!

.....................

بذارین پای غرولندهای معمول آدمها ...

این بارم نوبت من بود ! بذارین پای

 دلواپسی و دلگیری و ...

این بار نوشتم چون تنها چیزی که آرومم می کرد"نوشتن" بود !

            همین .

 

پینوشت: دلم میخواد چند وقتی نباشم ....

دل من سخت گرفته است از این مهمانخانه مهمان کش روزش تاریک ...

 


17:55 | پرستو |

سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388

آواز پرستو به چه کارت آید؟؟!!

دشت ها آلوده است

                      در لجنزار گل لاله نخواهد رویید

در هوای عفن. آواز "پرستو" به چه کارت آید؟

              فکر نان باید کرد         وهوایی که درآن نفسی تازه کنیم

گل گندم خوب است

                                  گل خوبی زیباست

ای دریغا که همه مزرعه دل ها را

                                 علف هرزه کین پوشانده است

هیچ کس فکرد نکرد:      که در آبادی ویران شده دیگر نان نیست

وهمه مردم شهر بانگ برداشته اند:

                                                       که چرا سیمان نیست

وکسی فکر نکرد:                    که چرا ایمان نیست

                و زمانی شده است که به غیر از انسان

                                       هیچ چیز ارزان نیست

 (حمید مصدق)

پینوشت: شعر از خودم نیست. شاعرش روهم نمی دونم کیه. اما به حال و هوای امروزم خیلی می خورد!!


12:52 | پرستو |

سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388


خدایم ... خداااااااااااایم ..... آه ای خدایم

صدایت میزنم .... بشنو صدایم

آه ای خدایم ... بشنو صدایم

مرا بگذار با این ماجرایم

نمیپرسم چرا این شد سزایم

آه ای خدایم .. بشو صدایم

گلویم مانده از فریاد و فریاد

ندارد کس، غم مرگ صدا را

خدایا حادثه در انتظار است

به هر سو باد وحشی در گذار است

به فکر قتل عام لاله ها باش

که خواب گل به گل

کابوس خار است

خدایم ای پناه لحظه هایم

صدایت میزنم با گریه هایم

صدایت میزنم بشنو صدایم

.

.

الـــهی در شب فقرم بسوزان

ولی محتاج نامردان مگردان

عطا کن دست بخشش، همتم را

خجل از روی محتاجان مگردان

.....

الهی کیفرم را می پذیرم

که از تو، ذات خود را پس بگیرم

کمک کن تا که با ناحق نسازم

برای عشق و آزادی بمیرم

خدایم ای پناه لحظه هایم

صدایت میزنم با گریه هایم

صدایت می زنم بشنو صدایم


11:44 | پرستو |

سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388

!!! زرنگی نیست این

 

ندارد چشم من تاب نگاه صحنه سازی ها

منِ یکرنگ بیزارم از این نیرنگ بازیها

زرنگی نارفیقا نیست این، چون باز شد دستت

رفیقان را ز پا افکندن و گردن فرازی ها

تو چون کرکس به مشتی استخوان دلبستگی داری

بنازم همت والای باز و بی نیازیها

به میدانی که می بندند پای شهسواران را

تو طفل هرزه پو باید کنی این ترکتازیها

تو ظاهرساز و من حقگو ، ندارد غیر از این حاصل

من و از کس بریدن ها، تو و ناکس نوازیها

(معینی کرمانشاهی)

 


10:40 | پرستو |

پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388

.... در این شبها


13:21 | پرستو |

یکشنبه هشتم شهریور 1388

ای خفتگان هنگام بیداریست ...

 

در زلال لاجوردین سحرگاهی

پیش از آنی که شوند از خواب خوش بیدار

مرغ یا ماهی

من در ایوان سرای خویشتن

تشنه کامی خسته را مانم درست:

جان به در برده ز صحراهای وهم آلود خواب

تن برون آورده از چنگ هیولاهای شب

دور مانده قرن ها از آفتـــاب

پیش چشمم آسمان: دریای گوهر بار

از شراب زندگی بخشنده ای سرشار

دست ها را می گشایم .. می گشـــایم بیشــــتر

آسمان را چون قدح در دست می گیرم

وآن زلان ناب را سر میکشم

                                      سر میکشم

                                                 تا قطره آخر ...

می شوم از روشنی سیراب

....

نور ؛ اینک نور در رگ های من جاریـــست

آه اگر فریادم از این خانه تا کوی و گذر می رفت

بانگ بر می داشتم:

ای خفتگان؛ هنگام بیداریـــست ...

 

.....

(فریدون مشیری) .... مثل همیشه


12:32 | پرستو |

دوشنبه دوم شهریور 1388

کمی برایم .... « ایــــــــــــــــمان» بیاور

 

ماه رمضون که میاد ناخودآگاه یاد انشاهای دوران بچیگم می افتم.... آخ که چقدر برام سخت بود "نوشتن" .... چون مجبور بودیم حداقل یه صفحه بنویسیم، گشاد گشاد می نوشتم تا یه جوری سر معلم رو کلاه بذارم!!!! اما نمیدونم چه طوری می خوندم تا معلم متوجه نشه که سرش کلاه رفته!! ...  هم اینکه چه جوری شروع کنم برام سخت بود و هم اینکه چه جوری تمومش کنم. واسه همه انشاها اینجوری بود.... به جز انشایی با موضوع «فواید روزه» و «بهترین خاطره ماه رمضان» و «اولین باری که روزه گرفتید» و ....

واسه این جور انشاها انگار حرف زیاد بود برای گفتن.... خودم که بلد نبودم .. از مادرم که می پرسیدم کلی برام تعریف میکرد و منم تند و تند می نوشتم:

« روزه ما را به یاد فقیران و گرسنگان می اندازد ... ما با روزه  به یاد گرسنگی و تشنگی آخرت می افتیم .... روزه گرفتن تنها به نخوردن و نیاشامیدن نیست ... وقتی که ما روزه میگیریم باید چشم و گوش و دست و پاهایمان نیز روزه باشند ... روزه ماه مهمانی خدا و نزدیکی به اوست ... روزه فواید بسیاری دارد.. و ...»

.....

حالا به همه اون حرفایی که خودم می نوشتم و میخوندم خندم میگیره!!! .... الان که روزه میگیرم میبینم که به یاد گرسنگان و تشنگان نمی افتم!! ... چون سفره مون از همیشه رنگین تره!! ... چون هر موقع که تلوزیون رو روشن میکنم در حال آموزش دادن اینه که چه بخوریم و چی نخوریم تا احیاناً نه گشنمون بشه و نه تشنمون!! ... شما که غریبه نیستین... راستش ماه رمضون که میشه از همیشه تنبل تر میشم.. کمتر بیرون میرم تا اذیت نشم و ضعف نکنم ... بماند که تلافی همون چند ساعت نخوردن رو هم توی سحر و افطار در میارم!!.

الان بزرگتر از اون موقعی شدم که انشا می نوشتم .. اما احساس میکنم که ایمان بچگیم بیشتر بود .. اون موقع اگه روزه میگرفتم به این باور داشتم که وقتی روزه میگیرم باید تمام بدنم روزه باشه ... اما حالا که بزرگتر شدم فقط چند ساعتی آب و غذا نمی خورم . (بماند که انتظار دارم توی خیابون و جامعه هیشکی روزه خواری نکنه تا مبادا احیاناً دل من غش و ضعف بره!! ... (میبینین فلسفه اصلی روزه هم که همون پرهیزه رو هم یاد نگرفتم)

.. رفتارم همون مثل همیشه است .. همون چیزایی رو که همیشه گوش میدادم گوش میدم ... همون چیزایی رو که همیشه می دیدم .. میبینم .. ظاهر و لباس سر و وضعمم همون جوری مثل همیشه است. ... آخه خجالت میکشم از اینکه بخوام توی این ماه سر خدا رو هم کلاه بذارم ...اون که همیشه منو میبینه ... اون که از ته ته دلم خبر داره .. اون که دیگه خودش میدونه که توی کله ام چی میگذره ...

اون موقع توی انشاهام مینوشتم ماه رمضان ماه مهمانی خداست ... اما الان .. شما رو نمیدونم .. اما من مهمون سریالهای تلوزیونم که از همون اول میدونم که آخرش همه متحوّل میشن !! (فقط نمیدونم چرا من متحوّل نمیشم!!.).. اما همین سریالهایی که آخرش رو هم میدونم نمیزاره که از پای تلوزیون بلند بشم و نمازم رو بخونم!! ...

..

اون موقع مثل همه بچه ها ماه رمضون رو دوست داشتم ... آرزوم این بود که دیگه روزه «کله گنجیشکی» نگیرم و مثل بزرگترها روزه کامل بگیرم ...

الان هم که بزرگتر شدم ماه رمضون رو دوست دارم ... اما دیگه نه به خاطر خوده روزه گرفتن ... این بار علایقم عوض شده ...

حالا ماه رمضون رو دوست دارم به خاطر «لحظه های ناب سحرگاهی» ... چیزی که توی یازده ماه دیگه سال ازش محرومم ... ماه رمضون رو دوست دارم به خاطر «نماز صبحی» که بیشتر از نمازهای دیگه دوست دارم و کمتر از بقیه نمازها میخونم!! ... همون سالی یک بار رو هم که می خونم  ، اونقدر خواب آلود هستم که همون دو رکعت برام اندازه خوندن دو هزار رکعت سخت میشه ... اما حالا وقتی که نماز صبحم تموم میشه دلم نمیاد از روی جانمازم بلند شم ...یه دو رکعت هم اضافه میخونم ... حالا تو بگو نماز قضا ... من میگم واسه دل خودم ...

حالا هم ماه رمضون رو دوست دارم به خاطر همون دعای سحری که شاید به معنیش هم زیاد توجه نکنم .. اما باز هم روحم رو جلا میده ... چراش رو خودمم نمی دونم ...


11:56 | پرستو |

یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388

سوز من سوز دل و .. رنج شما رنج جهان

آسوده دلان را غم شوریده سران نیست

این طایفه را غصه رنج دگران نیست

راز دل ما پیش کسی بــــاز مگویید

هر بی بصری، باخبر از بی خبران نیست

غافل منشینید ز تیمار دل ریش

این شیوه پسندیده صاحبنظران نیست

ای همسفران باری اگر هست ببندید

این خانه اقامتگه ما رهگذران نیست

ما خسته دلان از بر احباب چو رفتیم

چشمی ز پی قافله ما نگران نیست

ای بی ثمران سرو، شما سبز بمانید

مقبول به جز سرکشی بی هنران نیست

.

در بزم هنر اهل سیاست چه نشینند؟

میخانه دگر  جایگه فتنه گران نیست ...

..

(معینی کرمانشاهی)

 


21:41 | پرستو |

پنجشنبه هشتم مرداد 1388

!!! ما که به جز انرژی هسته ای حق مسلّم دیگری نداریم!! بگذار دماوند را هم از ما بگیرند

با وجود اعتراضات و توجیهات فعالان و دلسوزان محیط زیست مبنی بر متوقف کردن عملیات جاده سازی در ارتفاعات سه هزار متری دماوند، خاکبرداری و گودبرداری برای آسفالت این جاده با سرعت بیشتری ازسر گرفته شد.

و این دلسوزی مسئولان ستودنی است!!!!

چرا که تمام جاده های بین شهری و برون شهری از استانداردها و ایمنی لازم که برخوردار هستند ..... و سایر مکان های تفریحی و گردشگری هم که از نظر بهداشتی و امکانات رفاهی هیچ مشکلی ندارند!!!

و این مسئولان عزیزتز از جان!!! به تنها چیزی که می اندیشند رفاه حال هموطنان عزیزشان است!! و آنقدر برای روحیه و تفریح ملت غیور و شهید پرور ایران!! نگران هستند! که از بین رفتن گونه های گیاهی و جانوری این منطقه .... آلودگی های زیست محیطی و در کل نابودی و از بین رفتن این اثر طبیعی ملّی هم برایشان مهم نیست!!

اعتراضات و اعتصابات همین مردم غیور هم که تنها حاشیه سازی و دخالت های رسانه های بیگانه!! برای رخنه کردن در نظام جمهوری اسلامی است!! و هیچ نیت خیری ندارند.

اما جناب آقایون مسئول از ما بهتر!!! ...........

 ما که همچنان خس و خاشاک و اراذل و اوباشیم.!! ........ دماوند خودتان را هم نابود می کنید؟؟؟؟!!

  ای دیو سپـــــــــید  پای  در  بند                   ای  گنبد  گیتی  ای  دمــــــــــاوند

  بنشــــین به عزای خود که اینان                   رحمی به خموشـــــی ات نکــردند

                                اینجا تن و جان زنده را  ارزش نیست         

                          خواهی که به سنگ و خاک و گِل رحم کنند؟؟!!

 

پ.ن: ما که شاعر نیستیم. آنهایی که شاعرند ادامه دهند......


21:7 | پرستو |

پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388

جای نگرانی هست ... هست ... هست !!!

«جای نگرانی نیست»، شاید این تنها جمله ای باشد که قبل از رخ دادن اتفاقی برای آرام کردن کسی که نگران است، به ذهن آدم خطور کند. اما دیشب که این جمله را باز هم از این رسانه ملی خیانتکار دروغگو شنیدم، «دردناک ترین » جمله ای بود که می توانست بیان شود.

وقتی رئیس اداره راه و ترابری قزوین بعد سانحه سقوط هواپیما و کشته شدن 168 انسان، بیان میدارند که : « جای هیچگونه نگرانی نیست!!! هواپیما و کلیه سرنشینان آن بیمه بوده اند»!!!

.....

اینجا ایران است ... سرزمینی گل و بلبل و عطر و گلاب!!!

اینجا ایران است .... سرزمین پیشرفت و نوآوری و صنعت و انرژی هسته ای که حق مسلم ماست!!

اما باز هم ...

اینجا ایران است ...کشته شدن سالیانه 30 هزار نفر در سوانح رانندگی!!

اینجا ایران است .... قتل عام مردم در خیابان ها و دستگیری و زندان و بازداشت!!!

اینجا ایران است .... کاسه داغ تر از آشِ، فلسطین و عراق و افغانستان!!

اینجا ایران است .... دایه مهربان تر از مادر آن زن مصری (مروه الشروینی)!!

اینجا ایران است .... سرزمین هواپیماهای فرسوده !!!

اینجا ایران است .... و سقوط سالیانه همین هواپیماهای فرسوده!!

و به قول بعضی ها : «جای نگرانی نیست!!!»

اما جای نگرانی هست. .... این حوادث سالهاست که با ماست.... جای نگرانی هست چون خیلی ها نگران نیستند.... جای نگرانی هست چون اگر خیلی ها با همان اولین حوادث نگران می شدند شاید دیگر چنین حوادثی را شاهد نبودیم.

جای نگرانی هست ... جای نگرانی هست ..

متأسفم ... متأسفم برای همه کسانی که کشته شدن 168 انسان بیگناه برایشان جای نگرانی ندارد!!

متأسفم برای همه کسانی که برای عادی جلوه دادن این حادثه ناگوار، آن را با کلیه سقوط های سال میلادی پیش مقایسه می کنند!!!

متأسفم برای همه کسانی که با هیچ رخدادی نگران نمی شوند!!

و متأسفم برای آنهایی که تکه تکه شدن عزیزانشان را شاهدند و داغشان را با بیمه تازه می کنند!! و به آنها می گویند نگران نباشند.

.....

کدام بیمه؟؟؟؟؟؟؟؟

با کدام بیمه می خواهید چشمان کودکانی را که چشم بر در دوخته اند تا پدرشان بازگردد و او را در آغوش بگیرند شاد خواهید کرد؟

با کدام بیمه اندوه همسری را تسلّی خواهید داد؟؟؟

با کدام بیمه آن مادر داغدیده ای را که فرزند نوجوان و قهرمانش را با هزار امید و آرزو و شوق و شعف راهی مسابقات جهانی ورزشی می کند و پیکر تکه تکه اش را به او باز می گردانند، آرام خواهید کرد؟؟؟

با کدام بیمه؟؟؟؟؟؟؟؟؟ .......... با کدام بیمه؟؟؟؟؟؟؟؟؟.... با کدام بیمه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بغض امانم نمی دهد.

دریغ و درد که احساس سینه سوزم را             نمی توانم از این خوبتر بیان کردن


19:42 | پرستو |