تبليغاتX
... جهــــــــــان آزاد - ... حاجي احرام دگر بند


... جهــــــــــان آزاد

پری ده پرستوی آواز را .. نشانم بده سمت پرواز را

 

گاه در برابر آنها كه با تعصب و تحجر از حج مي گويند، دلير ميشوم و با شجاعت مي گويم:

که « مرا با حج التفاتي نيست»!!!!

و آنها كه مرا دشمن اعتقاداتشان مي پندارند! با خشم و چهره اي برافروخته كه گويي مرا به لكه ننگي مي نگرند و انگار جز "بي سر وپا"يي در من نمي بينند! با تمسخر مي گويند كه:

اين حج رفتني نيست ... خواندني ست ... و تو بي آنكه خود بخواهي اصلاً لايق خوانده شدن نيستي ....

و من كه به مشيت الهي ايمان دارم و به آلوده دامني خويش معترف! .. با آرامش و با لبخند پاسخ مي دهم:

به طواف كعبه رفتم به حرم "رهم ندادند"    كه تو در برون چه كردي كه درون خانه آيي

و در دل سرشارم از اينشوق كه اگر روزي لايق شدم، و مهمان خوانده اين مهماني شدم.. شايد اندكي ... تنها اندكي به معنا و مفهوم رسيده باشم و بدانم كه آنجا در پي چه چيز باشم ...

و اما باز اينها مانع نمي شود كه قوانين دنيا را هم ناديده بگيرم و نبينم زاهدان عاليمقامي را كه به لطف مقام منسب شان! هر سال و هر سال وهر سال مهمان "ناخوانده" اين ميزبان گرامي اند و سفر حج را به اندازه رفتن به خانه همسایه حقیر و کوچک کرده اند و مصداق آن چشم حقيقت بيني اند كه كنار كعبه مي گفت:

«انسان فراوان است اما "آدمي" نيست»!!!!

....

و اما من هنوز هم خدا را در اعماق زمين مي جويم و شيطان را در ميان مردمي مي يابم كه با دست خود ستون هايي را به نام شيطان ساخته اند و بر آن سنگ مي زنند!!!!

و باز هم ... بي ترس و محابا .. از اين ظاهرپرستان! با اطمينان و ايماني كه ميدانم كه كفر مي پندارندش ... فرياد ميزنم:

 

«كعبه آن سنگ نشان است كه ره گم نشود

حاجي احرام دگر بند بببين يار كجاست»

 

پينوشت:

*زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نيست/ در حق ما هرچه گويد جاي هيچ اكراه نيست

** به جرم عشق تو بگذار آتشم بزنند/ براي كشتن حلاج دار كافي نيست!!

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مهر 1389ساعت 21:8 توسط اعظم| |

Design By : Night Melody